آخرین خبرها
خانه / الگوی تربیتی / به فرزندان خود یاد بدهید از طبیعت بدن خود نترسند

به فرزندان خود یاد بدهید از طبیعت بدن خود نترسند

طبیعت

به فرزندان خود یاد بدهید از طبیعت بدن خود نترسند

2989b707 65d7 4beb 9fa3 bf8f13b11e73 به فرزندان خود یاد بدهید از طبیعت بدن خود نترسند

توی فروشگاه رو به روی قفسه‌ی پدهای بهداشتی ایستادم و یاد روزهایی افتادم که به ناحق تبدیل به کابوس زندگیم شد .
من به دلایل فیزیکی و ژنتیکی توی سن کم بالغ شدم . در واقع می‌شه گفت طبق حدودِ سنی ِ طبیعی بلوغ ، من توی حداقلِ سن بودم . از قبل آمادگی‌شو داشتم و موقعی که برای اولین بار خون ریزی رو تجربه کردم نه ترسیدم و نه متعجب شدم ! اما چیزی که تا دو سال بعد از اون عذابم میداد ، پنهان کردن بالغ شدنم بود .
توی مدرسه نگاه همکلاسی‌ها به شاگردی که بالغ شده بود ، چیزی شبیه به نگاه جامعه به زن‌های بدکاره بود . چند وقت قبل از بلوغم ، بالغ شدن یکی از دخترها توی مدرسه لو رفت و یادمه که مامان‌های همکلاسی‌هام از بچه‌هاشون خواسته بودن که با دخترِ مذکور معاشرت نکنه ! یادمه که خبرِ دستِ اولِ درگوشیِ اون روزا دقیقا این بود “می‌دونی صدف پریود شده؟” و پشت بندش هم دیالوگ‌های مادرهاشونو تکرار می‌کردن درباره‌ی منعِ معاشرت با صدف !
اولین باری که بالغ شدم دقیقا می‌دونستم که داره چه اتفاقی میفته . کاملا ریلکس و منطقی بودم . از یک سال قبل درباره‌ش بهم گفته بودن و هرچیزی که لازم بود بدونم رو می‌دونستم . یکی از جمعه‌های اواخر اردیبهشت بود و همه چیز خوب و عالی پیش می‌رفت و من سعی می‌کردم از ریز به ریزِ ماجرای جدیدی که پیش اومده لذت ببرم ، حتی درد هم به نظرم خوشایند بود . تا این که شب شد و انگار که یک جرقه توی ذهنم روشن شده باشه ، فهمیدم که فردا باید برم مدرسه و بعد از اون جرقه خیلی سریع شعله‌ی حرف‌ها و اتفاقات مربوط به صدف توی مغزم آتش گرفت ‌. ترسیده بودم و تمام حس‌های خوشایندِ جدید جای خودشونو به ترس و وحشت دادن . می‌دونستم که اگر ماجرا لو بره ، من هم از جمع دوست‌ها و همشاگردی‌ها طرد می‌شم و حتی ممکنه زنگ‌های ورزش هیچ کس منو توی گروه خودش نخواد و بشم نقلِ حرف‌های درگوشیِ دخترای مدرسه . تصمیم گرفتم اتفاق ساده‌ی زندگیم رو پنهون کنم و به این پنهون کاری تا دو سال بعد ادامه دادم و فقط یک زن می‌تونه بفهمه که پنهان کردن همچین چیزی چقدر می‌تونه سخت باشه !
دو سال تمام نمی‌تونستم دل دردِ شدیدمو بروز بدم ، نمی‌تونستم توی کیفم پد بهداشتی بذارم چون ممکن بود کسی اتفاقی ببیندش ، اگر خون ریزی سرکلاس شروع می‌شد نمی‌تونستم از کلاس خارج شم چون دلیل موجهی نداشتم ، زنگ‌های ورزش مجبور بودم با دل درد و کمر درد شدید بدوم تا ماجرا لو نره و برای رنگ‌پریدگی‌م بهونه‌ای مثل “صبحونه نخوردم” بیارم !
دو سال تمام ، به خاطرِ دانش کم و فرهنگ غلطِ خانواده‌هایی که بین بچه‌هاشون درس می‌خوندم ، مجبور به دروغ و پنهان کاری شدم و دو سال از بهترین روزهای زندگیم تبدیل به کابوس و فاجعه شد چون خانواده‌ها بلد نبودن به دختراشون بگن که خون ریزی ماهانه اتفاقی‌ه که دیر یا زود برای همه‌ی دختر‌ها میفته ! بیشترین فشار روانی‌ای که یک دختربچه می‌تونه تحمل کنه رو داشتم به خاطر این که از دیدِ مادرهای همکلاسی‌هام ، دختری که بالغ می‌شد باعث انحراف جنسی و اخلاقی دخترهاشون بود .
قفسه‌ی پدهای بهداشتی رو رد می‌کنم و با خودم فکر می‌کنم که یه مطالعه‌ی ساده یا یه آگاهی بخشی و تربیت درست چقدر می‌تونه از فشارهای روانی کم کنه و آرامش رو به آدم‌های اطرافمون برگردونه . کاش فرهنگ‌های غلط رو دور بریزیم ، از طبیعت ِ بدنمون نترسیم و به اطرافیانمون این آگاهی رو بدیم که یک روندِ طبیعی چیزی برای ترس و خجالت نداره .

درباره مریم امیری

حتما ببینید

گوشی موبایل و تبلت را چگونه از کودک مان جدا کنیم؟

کودک گوشی موبایل و تبلت را چگونه از کودک مان جدا کنیم؟ گوشی موبایل و …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

10 + هفت =